چرا این بحث رو شروع کردیم؟ آیا میتونیم راهکاری جامع ارائه بدیم که برای عبور از تمامی مشکلات کارآمد باشه؟ آیا یک فرمول میتونه همهچی رو حل کنه؟
در جواب باید بگیم که ما این بحث رو شروع کردیم تا به زندگی از یک زاویه دیگه نگاه کنیم. قبلا هم گفتم که من متخصص روانشناسی نیستم اما من هم مثل خیلیها به دنبال راهکاری برای عبور از بحرانها بودم و راهکاری که ارائه میدم برای خودم موثر بوده است. پس قرار نیست ادعایی وجود داشته باشد و به دنبال اثبات درستی یا رد آن باشیم. البته این راهکار بدون پشتوانه علمی نیست و طی سالهای متمادی صحهگذاری شده و از همه مهمتر اینکه تجربه شده و جواب داده.
از طرفی، این فرمول یا راهکار، تنها راه موجود نیست. شاید کسی بخواد سعی و خطا کنه یا اینکه احساس خوبی نسبت به این راهکار نداشته باشه. به هر حال بهتره از این مطالب ارائه شده، صرفا به عنوان یک نمونه یا مسیری در کنار سایر راهها و مسیرها استفاده کنیم.
اجازه دهید باز هم به مثال مذکور باز گردیم.
۴- دندان فرزندش به درد افتاده و باید به دندانپزشکی مراجعه کنند.
باید به فکر باشم و روزهای آرام و بیدرد رو به بچهام برگردونم. اول باید راضیش کنم که بیاد دندانپزشکی. پس باید یه بازی جدید راه بندازم. مثلا براش یه اسباببازی بخرم و یا قول بدم که به شهربازی ببرمش. الان درست وقتی هست که باید کمی باج بدم تا اون دندونش خوب بشه. عالم کودکی، میگه که اون فقط دنبال بازی خودشه. پس شاید اگه یه دندانپزشک خوشاخلاق رو که با بچهها ارتباط خوبی برقرار میکنه رو پیدا کنم، بیشتر لذت ببره. هر چی که بیشتر در عالم کودکی باشم، بچهام رو بیشتر درک میکنم.
۵- عروسی خواهرش نزدیک است و باید هدیهای درخور تهیه کند.
این ماجراها دقیقا از اونایی هست که بهشدت من رو از عالم کودکی و حال خوب دور میکنه. یادمه از همون دوران کودکی، وقتی میخواستم به تولد دوست یا فامیل برم، تنها دغدغه و ناراحتی، تهیه هدیه بود. چی بخرم که اون نداشته باشه، گرون نباشه، با کیفیت و کاربردی باشه، بزرگ و توی چشم باشه و ...
تازه در تمام مدت تولد، حواسم به این بود ببینم هدیهای که من بردم از همه بهتر هست یا نه. آیا زمانی که میخوان هدایا رو اعلام کنند، اسم من رو میارن یا نه. انگار نمیشد اونجوری که دلم میخواست از تولد لذت ببرم. هر چی بزرگتر شدم بدتر شد. انگار چون دیگه نمیشد هدیه مناسبی خرید، بهتر بود تولد کسی نرم.
با فکر کردن در مورد هدیه عروسی خواهرم، تمام خاطرات زندگیم اومد جلوی چشمم. اما واقعا چقدر ارزش داره که دائما به این موضوع فکر کنم. اینکه دیگران چی هدیه میدن و من چی باید هدیه بدم چقدر ناراحتکننده است. ظاهرا رسم شده که افراد از هم میپرسند که چه هدیهای بدیم خوبه؟😔. شما چه هدیهای میخواید بدید؟ زیاد نیست؟ کم نیست؟ اون تا حالا برات چیکار کرده؟ من باید هدایای قبلیش رو جبران کنم و ...
چقدر دردناکه که نمیتونم مثل زمانی که بچه بودم از حضور در مراسم عروسی دیگران لذت ببرم. این روزا وقتی اسم مراسم عروسی و تولد و ... میاد فقط حرص میخورم و یاد هزینههایی که باید بپردازم میوفتم.
یه بنده خدایی میگفت نمیدونم چرا همه درست باید در ماهی متولد شده باشند که هم یخچال ما خراب میشه و هم روغن ماشین رو باید عوض کنم 😐.
خلاصه، برای عبور از این چالش یا باید رسم و رسوم و فرهنگ رو عوض کنم یا باید خودم و نگاهم رو تغییر بدم. راهکاری که به ذهنم میرسه اینه که یه مبلغی برای هدیه در نظر بگیرم و از کسی خواهش کنم مسئولیت تهیه هدیه رو به عهده بگیره. البته اگه لازم شد خودم هم این کار رو میکنم اما باید وسواس رو کنار بذارم چون هر چی تهیه کنم بازم یه حرفی توش هست و من دهان مردم رو نمیتونم ببندم.
وقتی با دقت نگاه میکنیم میبینیم که حال ما، دوست دارد که خوب باشد اما نمیشود. همانطور که میبینیم بخشی از آن بر میگردد به درگیری ذهنی در خصوص مسائل مختلف.
مثلا دوستی میگفت از وقتی دندان فرزندم درد گرفته حالم خوب نیست. ازش پرسیدم چرا؟ گفت آخه من عاشق فرزندم هستم و نمیتونم دردش رو تحمل کنم. بهش گفتم درد دندان که چیزی نیست و خوب میشه. اگه خدای نکرده بیماری سختی بگیره یا دور از جونش، از دست بره می خوای چیکار کنی؟ میخواست منو بزنه 😐.
ما آدما از حقیقت فرار میکنیم. مثلا نمیدونیم نسبت ما با دیگران چیه. طبق آموزههای قرآن و هر دین دیگهای، فرزند ما صرفا یک امانته. ما مالک فرزند نیستیم. ما مسئولیت حمایت و تربیت اون رو به عهده داریم. افسوس که بعضیها با وابستگی شدید نسبت به فرزندشون، کاری میکنند که نه حال خودشون خوب میشه و نه حال فرزند ...
ادامه دارد ...
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را بیان می کند.