گفته می شود که درماندگی بشر از دو چیز است. خواستن و داشتن. خواستن موجب میشود آسایش و آرامش خود را فدا کند تا به آنچه میخواهد برسد و داشتن موجب میشود از ترس و نگرانی از دست دادن، هیچ آرامش و آسایشی نداشته باشد.
چگونه زندگی در عالم کودکی میتواند راهکاری برای مقابله با مشکلات و چالشها باشد؟
باید گفت که وقتی حرف از زندگی در عالم کودکی به میان میآید، نباید استنباط شود که قرار است بچه شویم و بچگی کنیم. بلکه قرار است مشخصههایی که داشتیم را مجددا فعال کنیم. در حقیقت به قول معروف، باید این آپشن را فعال کنیم.
اجازه دهید به مثالی که در قسمت چهارم مطرح کرده بودیم باز گردیم.
۱- مدیر عوض شده و دائم گزارش میخواهد.
اگر شغلم را دوست دارم که با علاقه و انگیزه کار میکنم. تمام تمرکزم را به کارم میدهم تا بهترین گزارش را تهیه کنم. این یک بازی جدید است که قواعد بازی را مدیر تعیین کرده است. باید این قواعد را زودتر یاد بگیرم تا زودتر به بازی مسلط شوم. یادم میاد اولین بار که بازی شطرنج رو یاد گرفته بودم یادم میرفت کدوم مهره، چه جوری حرکت میکنه. الانم که مدیر جدید اومده، درست مثل اون موقع است. اولش یادگیری سخته ولی به مرور راحت میشه.
اگر هم شغلم رو دوست ندارم که اتفاقا بهانه خوبی است. میتونم با این بهانه، به شغلی که دوست دارم مهاجرت کنم. از امروز مصممتر میشم تا بیشتر یاد بگیرم و بیشتر توانمند بشم. اینم یه بازی جدیده. درست مثل وقتی که بچهها توی مدرسه منو توی تیم فوتبال راه نمیدادن و میگفتن بازیت خوب نیست. منم به جای اینکه غصه بخورم، رفتم و شطرنجم رو قوی کردم و در کل استان مقام اول رو به دست آوردم. یادمه سر صف همشون به من حسادت میکردند. من نباید جا بزنم. باید دوباره از صفر شروع کنم. من میتونم.
۲- همسرش میخواهد دکوراسیون خانه را تغییر دهد اما این کار هزینه زیادی میطلبد.
باید باهاش مذاکره کنم. باید یه راهحلی پیدا کنم. اگه منفعل عمل کنم، اون هر چیزی میخواد رو باید مهیا کنم و این از توان من خارجه. اما اگه منم نظر بدم و در طراحی و دیزاین مشارکت کنم میتونم نظر خودم رو اعمال کنم و هزینهها رو کاهش بدم. چارهای نیست یه جایی باید ایثار کنم دیگه. یادش به خیر. اون زمانی که من دوچرخه نداشتم و دوستم یه دوچرخه خوشگل داشت. آخرش تونستم با چند تیکه لواشک و کمی مذاکره، با دوچرخهاش پادشاهی کنم. پس الانم میتونم. ولی باید حواسم باشه که به احتمال زیاد، همسرم یه سری نیازها داره که الان خودش رو در تغییر دکوراسیون بروز داده. شاید تنوع و تفریحش در زندگی کم شده. شاید راهحل دیگهای هم باشه. اگه راهی نداشت باید به درآمد دیگهای فکر کنم. پس باید توانمندی بیشتری کسب کنم.
۳- سقف خانه چند روزی است چکه میکند.
باید خیلی جالب باشه. چکه کردن سقف😁. اگه الان بچه بودم با چتر میرفتم زیر سقف و کلی کیف میکردم. حیف که الان بچه نیستم. به نظرم رفع این مشکل از تغییر دکوراسیون مهمتره. شاید این هم خواست خداست. با چکه کردن سقف و درگیر اون شدن، شاید تغییر دکوراسیون به تعویق بیافتد 😅. باید زودتر کسی را برای رفع این مشکل پیدا کنم. این کارها شوخیبردار نیست. تنها کاری که باید بکنم اینه که یه نفر رو پیدا کنم تا مشکل رو حل کنه. از این به بعد مشکل اونه نه من. من فقط باید هزینهاش رو پرداخت کنم. به این میگن شوت کردن توپ در زمین دیگران 😅.
شاید پیش خودتون بگید که مشکلات زندگی به این راحتی حل نمیشه. اما واقعیت اینه که این مشکلات همیشه هست و تمام شدنی نیست. راهکار ما اینه که نگاه خودمون رو نسبت به مشکلات تغییر بدیم. ما ناچاریم به مشکلات لبخند بزنیم.
یاد خاطرهای افتادم. در دوران دبستان، دوستم تعریف میکرد که شیر آب باز مونده بوده و نصف شب به اندازه ۱۰ سانتی متر، سطح خونه رو آب گرفته بود. میگفت خیلی کیف کردم. همه از خواب بیدار شده بودیم و به سرعت آب رو جمع میکردیم. میگفت شب قبلش به دلیل کار بدی که انجام داده بودم، پدرم از من ناراحت بود و اخم میکرد. فکر میکردم دیگه منو نمیبخشه اما در اون شرایط بحرانی و موقع جمع کردن آب، دائم میگفت جواد جان اون تشت رو بیار، عزیزم مواظب باش و ...
پس میشه به مشکلات از یه زاویه دیگه هم نگاه کرد.
ادامه دارد ...
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را بیان می کند.